صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )
450
الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )
( 1 ) فعاليت نظامى پس از صلح حديبيه ( 2 ) جنگ معروف به « غابه يا ذى قرد » اين نبرد ، تعقيب گروهى از بنى فزاره بود كه شتران پيامبر را [ همراه گلهء شتر ] دزديدند . به نقل از بخارى و مسلم از سلمه پسر اكوع اسلمى ، اين اولين نبردى بود كه پس از حديبيه و سه روز پيش از خيبر اتفاق افتاد . هر چند جمهور تاريخنويسان اين نبرد را قبل از حديبيه مىدانند ؛ اما نظر اول درستتر است . « 1 » اينك خلاصهاى از آن رويداد : سلمه پسر اكوع از مبارزان اين نبرد مىگويد : پس از بازگشت پيامبر به مدينه ، شتران شيرده خويش را به چرا روانه كرد و رباح خدمتكارش را همراه گله فرستاد و من هم سوار بر اسب ابو طلحه با وى بودم . روز بعد ، عبد الرحمن فزارى ( يا : عبد الرحمن پسر عيينه ) و همدستانش ، شتران را به غارت بردند و ساربان را كشتند . گفتم : اى رباح ! اين اسب را بگير و به ابو طلحه برسان و به پيامبر خبر بده . خودم نيز بالاى تپهاى رو به مدينه ايستادم و سه بار با صداى بلند فرياد زدم : « يا صباحاه ! « 2 » » آنگاه به دنبال غارتگران دويدم و به تيراندازى شروع نمودم و به رجزخوانى پرداختم : « اين تيرها را بگير ؛ من پسر اكوعم و امروز ، روز نابودى انسانهاى فرومايه است . « 3 » » ( 3 ) مرتب تير مىانداختم و آنان را سراسيمه نمودم . و اگر سوارى به سوى من بازمىگشت ، زير تنهء درختى كمين مىگرفتم و تير بارانش مىكردم و پوزهاش را به خاك مىماليدم . آنان خود را به تنگهء كوهى رسانيدند . بر فراز كوه رفتم و بر ايشان سنگ پرتاب مىكردم ، تا شترهاى
--> ( 1 ) - صحيحين / زاد المعاد . ( 2 ) - به داد ما برسيد . ( 3 ) - خذها و أنا ابن الأكوع * و اليوم يوم الرّضّع : رضّع : جمع راضع : آدمهاى فرومايه . ( ابن هشام ، ج 2 ، ص 241 / سيرهء ابن كثير ، ج 3 ، ص 289 ) .